صفحه اصلی arrow مطالب جالب و متنوع arrow چرا گل شقایق گل همیشه عاشق است
 

تابلو اعلانات نت گشت

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
ساعت های زیبای فلش برای زیباسازی سایت و وبلاگ شما

آپديت نود 32 ، يوزر پسورد جديد
NOD32 - ESET Smart


ارسال خبر و دريافت جايزه

آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

درج آگهی رایگان 5 ساله در نت گشت


پکیج کامل طرح های توجیهی(شامل 850 طرح)

کنسرت و آلبوم  یاد باد سالار عقیلی - به یاد مشکاتیان 2dvd+1cd

30 مستند جنجالی
پرتال تبلیغی و فروشگاهی
سوپردرايور ها

كاربران آنلاین

ما 20 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت
خرید اجناس گوناگون خرید انواع مستند خرید CD و DVD های مفید و آموزنده خرید انواع نرم افزار و بازی
خرید انواع سریال و فیلم خرید انواع کنسرت و آلبوم خرید محصولات به صورت ویژه خرید آموزشی ها

عکس/ مجری مرد فاطمه معتمد آریا را بوسید
سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۰۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس/ بازی علی کریمی در جمع کودکان بی سرپرست
پنج‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۲:۴۳ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس های نرگس محمدی بازیگر نقش ستایش و مادرش
پنج‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۱۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      ماجرای پژمان بازغی و مواد مخدر
جمعه ۰۲ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۱۵ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس عروس احمدی نژاد
دوشنبه ۰۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۲۵ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

چرا گل شقایق گل همیشه عاشق است

ارزیابی كاربر: OFFOFFOFFOFFOFF / 0
ضعیف عالی 
نوشته شده توسط مدیر سایت

شقایق گفت با خنده ، نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین ، تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت
تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود ، اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:
اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش ، تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم ، نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

(علیرضا خدایی)

آخرین مطالب