صفحه اصلی arrow مطالب جالب و متنوع arrow من دخترک را رها کردم اما تو هنوز به او چسبیده ای
 

تابلو اعلانات نت گشت...

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
کدهای زیبا سازی سایت و وبلاگ - ساعت های زیبا
درج آگهی رایگان 5 ساله

دانلود کتاب عجایب الاسرار
دانلود کتاب گنجنامه شیخ بهایی
دانلود کتاب کلیدهای اسرار
دانلود تقویم نجومی 1396


جستجو در سایت نت گشت و در کل سایت ها
تبلیغات ارزان در سایت پربازدید



آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

http://toop20.com/products_pictures/30morgh.jpg

تقویم نجومی 96

آموزش باغبانی و گلهای آپارتمانی

 سریال مختارنامه با کیفیت عالی - مجموعه کامل با پشت صحنه

دوربین مداربسته بیسیم مینیاتوری

اهدای عضو یعنی اهدای زندگی

کانال نت گشت

كاربران آنلاین

ما 120 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت
شانه آسان جادویی مروارید عشق ایزی کپچر - easy capture
چسب لاغری موچین چراغدار اسپری پنچرگیری

عکس : همسر امیرکبیر
پنج‌شنبه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۲۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکسهای جدید و دقایقی کوتاه با حمید گودرزی و همسرش
دوشنبه ۰۹ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۶ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عكسي متفاوت از آزاده نامداري
شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۰۵:۲۳ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      محمود احمدي نژاد در حال انجام حركات هندي
پنج‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۰۷:۲۰ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      صادقی هری پاتر می شود
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۲۷ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

من دخترک را رها کردم اما تو هنوز به او چسبیده ای

ارزیابی كاربر: ONONONOFFOFF / 2
ضعیف عالی 

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیاری به دیار دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:


«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»

درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:
« من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی

دانلود مجربات باقر

آخرین مطالب