صفحه اصلی arrow مطالب جالب و متنوع arrow وقتی که عزراییل خندید، گریه کرد و ترسید
 

تابلو اعلانات نت گشت....

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
کدهای زیبا سازی سایت و وبلاگ - ساعت های زیبا
چگونه پمپ آب مناسب برای منزل یا آپارتمان انتخاب کنیم؟ محاسبه فشار، ارتفاع و آبدهی مناسب
راه حل قطعی برای مشکل باز نشدن عکس و فیلم در تلگرام

دانلود کتاب عجایب الاسرار
دانلود کتاب گنجنامه شیخ بهایی
دانلود کنزالیهود، کنزالخواص، کنزالذهب
دانلود کشکول شیخ بهایی در علوم غریبه
دانلود مجموعه کامل کتابهای جفر
تقویم نجومی سال 97، دانلود رایگان تقویم نجومی 97، تقویم نجومی 1397


جستجو در سایت نت گشت و در کل سایت ها



آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

http://toop20.com/products_pictures/30morgh.jpg

تقویم نجومی سال 97، دانلود تقویم نجومی 97، تقویم نجومی سال 1397، دانلود تقویم نجومی 1397

آموزش باغبانی و گلهای آپارتمانی

 سریال مختارنامه با کیفیت عالی - مجموعه کامل با پشت صحنه

دوربین مداربسته بیسیم مینیاتوری

اهدای عضو یعنی اهدای زندگی

كاربران آنلاین

ما 100 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت

صادقی هری پاتر می شود
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۲۷ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس خوشگل و پوستری از سارا مجزی
یك‌شنبه ۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۰ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس : سیدحسن نصرالله درمنزل احمدی نژاد
دوشنبه ۰۸ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۰۱ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس جنیفر لوپز، خواننده و بازیگر هالیوودی قبل و بعد از آرایش
سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۲۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      تصویری از مارادونا به همراه نوه و دخترش
شنبه ۰۴ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۶ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

وقتی که عزراییل خندید، گریه کرد و ترسید

ارزیابی كاربر: OFFOFFOFFOFFOFF / 0
ضعیف عالی 

ازعزرائیل پرسیدند:

تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
ویک بارترسیدم.

."خنده ام" زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم. اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..

"گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم. دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.

."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..
دراین هنگام خداوند فرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..

0 نظر

هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفر برای نظر دهی به این مقاله باشید!

ارسال یك نظر


هجی كردن هجی كردن

دوربین مداربسته کوچک

آخرین مطالب