صفحه اصلی arrow مطالب جالب و متنوع arrow حکایتی از بهلول : پرداخت پول بخار غذا
 

تابلو اعلانات نت گشت....

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
کدهای زیبا سازی سایت و وبلاگ - ساعت های زیبا
چگونه پمپ آب مناسب برای منزل یا آپارتمان انتخاب کنیم؟ محاسبه فشار، ارتفاع و آبدهی مناسب
راه حل قطعی برای مشکل باز نشدن عکس و فیلم در تلگرام

دانلود کتاب عجایب الاسرار
دانلود کتاب گنجنامه شیخ بهایی
دانلود کنزالیهود، کنزالخواص، کنزالذهب
دانلود کشکول شیخ بهایی در علوم غریبه
دانلود کتاب نمادها و نشانه ها
دانلود کتاب میراث زرین
دانلود کشکول شیخ بهایی در علوم غریبه
دانلود مجموعه کامل کتابهای جفر
تقویم نجومی سال 97، دانلود رایگان تقویم نجومی 97، تقویم نجومی 1397


جستجو در سایت نت گشت و در کل سایت ها



آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

دانلود آموزش زبان 504 در 42 درس به روش تصویر سازی ذهنی

تقویم نجومی سال 97، دانلود تقویم نجومی 97، تقویم نجومی سال 1397، دانلود تقویم نجومی 1397

 سریال مختارنامه با کیفیت عالی - مجموعه کامل با پشت صحنه



اهدای عضو یعنی اهدای زندگی

كاربران آنلاین

ما 48 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت

تصویر جالب از الناز شاکردوست در کنار برادرش و اسکی بازی
یك‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۵۱ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      حسن خمینی در کنار فرشته خانم
پنج‌شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۳ بعدازظهر
  [جزئیات]...      عکس/بین احمدی‌نژاد و مشایی فاصله افتاد!
پنج‌شنبه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۴۰ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      الناز شاكردوست و برادرش
جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۱:۲۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      این خانم بی حجاب رو می شناسید
پنج‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۶:۵۱ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

حکایتی از بهلول : پرداخت پول بخار غذا

ارزیابی كاربر: OFFOFFOFFOFFOFF / 0
ضعیف عالی 

یک روز عربی از بازار عبور می‌کرد که چشمش به دکان خوراک‌پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند می‌شد. خوشش آمد. تکه نانی که داشت بر سر آن می‌گرفت و می‌خورد.
هنگام رفتن صاحب دکان گفت: تو از بخار دیگ من استفاده کردی و باید پولش را بدهی.
مردم جمع شدند. مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می‌گذشت. از بهلول تقاضای قضاوت کرد.
بهلول به آشپز گفت: آیا این مرد از غذای تو خورده است؟
آشپز گفت: نه ولی از بوی آن استفاده کرده است.
بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت و گفت: ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.
آشپز با کمال تحیر گفت: این چه طرز پول دادن است؟
بهلول گفت: مطابق عدالت است. کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند.

0 نظر

هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفر برای نظر دهی به این مقاله باشید!

ارسال یك نظر


هجی كردن هجی كردن

دوربین مداربسته کوچک

آخرین مطالب