صفحه اصلی arrow اخبار روز arrow ماجرای تکان دهنده روح الله داداشی و دختر جوراب فروش!
 

تابلو اعلانات نت گشت

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
ساعت های زیبای فلش برای زیباسازی سایت و وبلاگ شما

آپديت نود 32 ، يوزر پسورد جديد
NOD32 - ESET Smart


ارسال خبر و دريافت جايزه

آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

درج آگهی رایگان 5 ساله در نت گشت


پکیج کامل طرح های توجیهی(شامل 850 طرح)

کنسرت و آلبوم  یاد باد سالار عقیلی - به یاد مشکاتیان 2dvd+1cd

30 مستند جنجالی
پرتال تبلیغی و فروشگاهی
سوپردرايور ها

كاربران آنلاین

ما 10 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت
خرید انواع کنسرت و آلبوم خرید آموزشی ها خرید CD و DVD های مفید و آموزنده خرید انواع سریال و فیلم
خرید محصولات به صورت ویژه خرید انواع نرم افزار و بازی خرید اجناس گوناگون خرید انواع مستند

تصاویری از بخور بخور احمدی نژاد
دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۰۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس / مهدی مهدوی کیا و دخترش
چهارشنبه ۰۹ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۳۹ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      اصرار استاندار برای کلاه گذاشتن سر احمدی نژاد
چهارشنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      رضا کیانیان و مصرف مواد مخدر
جمعه ۰۲ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۱۸ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      پوستری از شهید مصطفی احمدی روشن ،چهارمین دانشمند هسته ای شهید ایران
پنج‌شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۹ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

ماجرای تکان دهنده روح الله داداشی و دختر جوراب فروش!

ارزیابی كاربر: ONONONONON / 1
ضعیف عالی 
نوشته شده توسط مدیر سایت

دختر خانمی از یکی از شهرهای شمالی کشور آمده بود و در مراسم روح‌الله شرکت کرد. او خیلی اصرار داشت مرا ببیند، وقتی با هم روبه‌رو شدیم گفت ...

روح‌الله شهرت و محبوبیتش را نه فقط به خاطر مدال‌های طلایی رنگش، که به خاطر کمک‌هایش به نیازمان به دست آورده بود؛ کمک‌هایی که هیچ‌کس آنها را نفهمید و او بدون آن‌که حتی به برادرش که نزدیک‌ترین کسش بود بگوید؛ آنها را انجام داده است. علی داداشی در این مورد می‌گوید: «دختر خانمی از یکی از شهرهای شمالی کشور آمده بود و در مراسم روح‌الله شرکت کرد. او خیلی اصرار داشت مرا ببیند، وقتی با هم روبه‌رو شدیم گفت شما مرا می‌شناسید؟ هرچه فکر کردم او را به خاطر نیاوردم .
او به من گفت 10 سال قبل شما یک مغازه مشاوره داشتید. من آن زمان یک دختربچه دستفروش بودم که هر از گاهی به مغازه شما می‌آمدم و شما از من جواب می‌خریدید، برادرتان یک روز از من جوراب خرید. وقتی جوراب را به او دادم،از من پرسید کلاس چند هستم؟ اما من همان سال به خاطر فقر مالی خانواده ام ترک تحصیل کرده بودم. او وقتی قصه زندگی‌ام را شنید کاری کرد که زندگی مرا تغییر داد. او گفت تو به کارت ادامه بده اما درست را رها نکن.من هزینه تحصیلت را می‌‌دهم.

الان من سال دوم دانشگاه هستم و تا به حال تمام هزینه‌ها و مخارج تحصیلی من را برادرتان داده است. وقتی در روزنامه خبر مرگ او را خواندم احساس کردم دنیا به آخر رسیده است. من حامی‌ام را برای همیشه از دست داده‌‌ام. اگر او نبود شاید زندگی‌ام طور دیگری رقم می‌‌خورد و معلوم نبود چه سرنوشت شومی در انتظار من بود. اما او هدیه‌ای به من داد که هرگز نمی‌توانم آن را فراموش کنم. او به من زندگی داد.

دختر جوراب‌فروش تنها کسی نبود که روح‌الله به او کمک کرده بود او هفته‌ای یک‌بار به کهریزک می‌رفت و ماهانه مبلغی را به بهزیستی و سالمندان کهریزک پرداخت می‌کرد. او حتی جایزه یکی از مسابقاتش را به خانواده‌ای بخشید که وضعیت مالی بدی داشتند و دخترشان دیالیز می‌شد». علی داداشی، برادر مرحوم؛ حالا بلند هق‌هق می‌زند و گریه می‌کند

آخرین مطالب