صفحه اصلی arrow مطالب جالب و متنوع arrow یعقوب لیث صفاری مردی که از دزدی خزانه سلطان به خزانه داری و سرداری و سلطنت رسید
 

تابلو اعلانات نت گشت...

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
کدهای زیبا سازی سایت و وبلاگ - ساعت های زیبا
درج آگهی رایگان 5 ساله

دانلود کتاب عجایب الاسرار
دانلود کتاب گنجنامه شیخ بهایی
دانلود کتاب کلیدهای اسرار


جستجو در سایت نت گشت و در کل سایت ها
تبلیغات ارزان در سایت پربازدید



آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

http://toop20.com/products_pictures/30morgh.jpg

تقویم نجومی 96

آموزش باغبانی و گلهای آپارتمانی

 سریال مختارنامه با کیفیت عالی - مجموعه کامل با پشت صحنه

دوربین مداربسته بیسیم مینیاتوری

اهدای عضو یعنی اهدای زندگی

کانال نت گشت

كاربران آنلاین

ما 156 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت
سریالهای مذهبی

عکس: باران کوثری در کودکی
یك‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      وقتی که ابوالحسن بنی صدر در نماز به آیت الله خامنه ای اقتدا می کرد
سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰۹ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      آینه بغل باراک اوباما مورد توجه قرار گرفت
پنج‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۲ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس شبانه بهنوش بختیاری که اونو به عزیزش تقدیم کرده
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۴ بعدازظهر
  [جزئیات]...      نگار فروزنده را این شکلی دیده بودید؟
جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۲۰ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

یعقوب لیث صفاری مردی که از دزدی خزانه سلطان به خزانه داری و سرداری و سلطنت رسید

ارزیابی كاربر: OFFOFFOFFOFFOFF / 0
ضعیف عالی 

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبت هاشان گفتند : چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟
بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد. البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راه ها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود
. تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند. خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و … بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند.
در این هنگام چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است! بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟

یعقوب لیث صفاری مردی که از زدی خزانه سلطان به خزانه داری و سرداری و سلطنت رسید

او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و آنها در آن دل سکوت سهمگین شب ، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند
اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و بالاخره خبر به گوش سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟
ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم. این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید.
آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت : آرى. سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟ گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو
. جاى دیگرى باشد
تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى ، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد. آرى او یعقوب لیث صفاری بود و پس از چند سالى حکمرانى در مسند خود سلسله صفاریان را تاسیس نمود.

یعقوب لیث صفاری مردی که از زدی خزانه سلطان به خزانه داری و سرداری و سلطنت رسید

آرامگاه یعقوب لیث صفاری
کشور ایران
استان خوزستان
شهرستان شهرستان دزفول
اطلاعات اثر
نوع بنا ملات گچ و خاک
کاربری آرامگاه
دیرینگی دودمان صفاریان
دورهٔ ساخت اثر صفاریان

یعقوب لیث صفاری سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) قرون متوالی است که در آرامگاهش واقع در روستای شاه‌آباد واقع در 10 کیلومتری دزفول بطرف شوشتر آرمیده است. گفتنی است در کنار این آرامگاه بازمانده‌های شهر گندی شاپور نیز دیده می‌شود.

1 نظر

بازدید كننده
سعید ایرانزاد
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰۵:۰۴ قبل‏ازظهر
جوک جالبی بود! البته نویسنده قوه تخیل خوبی دارد. ولی یادش رفته پایین مطلب را بخواند که نوشته اولین شهریار ایرانی پس از اسلام؛ یعنی سلطانی نبوده که ایشان برود در دربارش! یعقوب برضد خلیفه بغداد قیام کرد و دربرابر پیشنهاد سازش جمله معروفی دارد که «برو به خلیفه بگو غذای یعقوب همین نان و پیاز و تره است و میان من و خلیفه شمشیر قضاوت خواهد کرد.» یعقوب رویگر یا مسگر بود نه دزد!
ارسال یك نظر


هجی كردن هجی كردن

کتاب صوتی تاریخ تمدن

آخرین مطالب