صفحه اصلی arrow مطالب جالب و متنوع arrow شما چطور ؟ آیا جزء آن 7% هستید؟؟!
 

تابلو اعلانات نت گشت

نت گشت را home page خود کنيد

ابزارهای رایگان برای افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما
ساعت های زیبای فلش برای زیباسازی سایت و وبلاگ شما

آپديت نود 32 ، يوزر پسورد جديد
NOD32 - ESET Smart


ارسال خبر و دريافت جايزه

آپلود همزمان و نامحدود فایل و عکس

درج آگهی رایگان 5 ساله در نت گشت


پکیج کامل طرح های توجیهی(شامل 850 طرح)

کنسرت و آلبوم  یاد باد سالار عقیلی - به یاد مشکاتیان 2dvd+1cd

پرتال تبلیغی و فروشگاهی
30 مستند جنجالی
سوپردرايور ها

كاربران آنلاین

ما 8 میهمان آنلاین داریم
خبر خوان سایت نت گشت
RSS 2.0

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت
خرید اجناس گوناگون خرید آموزشی ها خرید انواع کنسرت و آلبوم خرید انواع سریال و فیلم
خرید انواع نرم افزار و بازی خرید CD و DVD های مفید و آموزنده خرید انواع مستند خرید محصولات به صورت ویژه

عکس / فرزندان مهران مدیری : فرهاد و شهرزاد مدیری
چهارشنبه ۰۹ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۴۰ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکسی منشر نشده از زمان تکاوری دکتر حسن عباسی
یك‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۱ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس: میناوند 17 ساله، مهدوی كیا 15 ساله و فرهاد مجیدی 14 ساله
سه‌شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۵۹ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      عکس : همسر امیرکبیر
پنج‌شنبه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۲۴ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      تصویر شناسنامه رهبر معظم انقلاب
دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۳ قبل‏ازظهر
  [جزئیات]...      

شما چطور ؟ آیا جزء آن 7% هستید؟؟!

ارزیابی كاربر: ONONONONON / 1
ضعیف عالی 
نوشته شده توسط مدیر سایت

ک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"**خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** **افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظرقحطی زده می آمدند..

آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..*
*مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"*
*  *
*آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!*
*افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"*
*  *
*خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"*
*  *
تخمین زده شده که

93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد

.
ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال كنید*
*من جزء آن 7% بودم و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را  با شما تقسیم کنم!*
شادكام باشيد

آخرین مطالب